زمزمه های خاکستری

زمزمه های خاکستری

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

من جنگلم، از دور می‌آیی تبر در دست
پیداست از کاری که خواهی کرد هستی مست
تا بشکنی هر شاخه‌ام را صد هزاران بار
با لشکر هیزم شکن‌ها می‌شوی همدست
حتماً شکستن درد خواهد داشت می‌دانم
اما بزن،
من مال دستان توام دربست
داری تو با هر ضربه می‌رقصانی‌ام اما
از اوج
من را می‌کشانی تا زمینی پست
حالا که تکه تکه هستم پیش پای تو
حالا که دیگر کوچه ی عمرم شده بن بست
حالا قضاوت با خودت باشد، قضاوت کن
در شاخ و برگ
من به جز عشق تو چیزی هست؟

علی اصغر ذاکری

دریا...

معصومه معصومه معصومه · 27 شهریور ·

توو بیان یه دختری بود... بهش می گفتیم صخره... قلمش رو دوست داشتم... دوست داشتم اگه یه دختر داشتم مثل صخره باشه هر چند نمی ذاشتم اون قدر که توو دل صخره طوفان بود توو دلش آب تکون بخوره... این آهنگ یادگار از صفحه صخره هستش... امروز علی بخشی یه پست گذاشت از گل رز... من یاد این آهنگ افتادم... و دلگرفتگیم شده اشک جاری... 

رز مشکی هادی پاکزاد 

مننویسی

معصومه معصومه معصومه · 17 شهریور ·

اومدم بگم 

ممنونم که مینویسید. از اینکه بلاگستان هست و میتونم نوشته های شما رو بخونم خوشحالم.

دوستمون فوریه رو از دعای خیرتون فراموش نکنید. 

برای همدیگه آرزوهای خوب داشته باشیم. 

برقرار باشید به عشق... 

بعد از تو...

معصومه معصومه معصومه · 17 شهریور ·

ترک افتاده در دیوارهای خانه بعد از تو

نمی‌گردد به دور شمع ما پروانه بعد از تو

دلم مانند درناییست وقت کوچ پاییزی

که دیگر بر‌نمی‌گردد به سوی لانه بعد از تو

درختی‌ پیر یا سنگی... چه فرقی می‌کند دیگر

که سر را می‌گذارم بر کدامین شانه بعد از تو؟!

کبوتر با تمام سادگی اینقدر می‌داند

که خواهد شد اسیر دام و بند دانه بعد از تو

تو رفتی، شهر با انبوهی از آوار تنهایی

به خاکستر نشست و شد جهان ویرانه بعد از تو

هوای مستی از دلتنگی میخانه‌ها رفته

شرابی نیست در شیدایی پیمانه بعد از تو

نه نام و ننگ، نه اندیشه امروز و فردایی

نماند از من به جز آواره‌ای دیوانه بعد از تو!

کسی در کوچه‌ها با نام تو آواز می‌خواند

به جا مانده‌ست از عشقت همین افسانه بعد از تو

سینا فلاح زاده

پایبند این بنای رو به ویرانی مباش

اینقدر وابسته‌ی این وادی فانی مباش

ماهی دریایی و جای تو در این تُنگ نیست

فکر جایی که در آن دائم نمی‌مانی مباش

این جهان هر چند زندان است، اما ای رفیق!

میله را از ذهن خود بردار، زندانی مباش

«لیس للانسان الا ما سعی» یعنی بدان

در تمام عمر خود، دنبال آسانی مباش

عشق را در پینه‌های دست مردم د یده‌ایم

در پی آن پینه‌های روی پیشانی مباش

دست گرم مرگ می‌آید تکانت می‌دهد

وقت بیداری‌ست، در خواب زمستانی مباش

صادق غریب

نیست..‌.

معصومه معصومه معصومه · 13 شهریور ·

دلتنگی عشق است که معنا شدنی نیست 

آغاز غروبی است که فردا شدنی نیست 

دور از تو تن سرد منٍ درد کشیده 

افتاده درختی است که برپا شدنی نیست 

می خندم و می گریم و درگیر جنونم

این فاجعه در چشم تو پیدا شدنی نیست 

نامردترین حالت مردانه یک زن

بغضی است فروخورده که حاشا شدنی نیست 

بگذار که صندوق دلم بسته بماند

بعد تو اگر قفل زبان ‌وا شدنی نیست 

نرگس سلمانیان (نسیم سحری)