ولی برای شکفتن هنوز فرصت هست...
1 ساعت پیش · · نگاه کن که چه وحشتزدهاند آهوها
درون برکه به هم خورده خلوت قوها
گمان کنم که تلنگر زدهست دست خدا
به خواب شیشهای خاک، از فراسوها
عقابها چه به حسرت نشسته مینگرند
که جز غبار نمانده ز برج و باروها
و مرهمی نه چنان درخور چنین زخمی
که میرسند پس از مرگ ، نوشداروها
اگرچه وقت طلوع آفتابگردان مُرد
و باز تلخ شد اوقات ناب کندوها
ولی برای شکفتن هنوز فرصت هست
بهار میرسد از راه با پرستوها
کبری موسوی