روزگار...
16 اردیبهشت · ·
سبز بودم که به تیغ هرس انداختی ام
دست و پا بسته به چنگ هوس انداختی ام
خواستم پشت و پناهم بشوی اما حیف
سپرم کردی و در تیر رس انداختی ام
جلد بامت شده بودم که تو بالم بدهی
بال و پر بسته به کنج قفس انداختی ام
در قفس گشته ام انقدر که دورت بزنم
دور باطل زدم و از نفس انداختی ام
مثل یک بچه ی نا خواسته زاییده شدم
مثل یک مادر ناچار پس انداختی ام
فواد میرشاه ولد