سبز بودم که به تیغ هرس انداختی ام

دست و پا بسته به چنگ هوس انداختی ام

خواستم پشت و پناهم بشوی اما حیف

سپرم کردی و در تیر رس انداختی ام

جلد بامت شده بودم که تو بالم بدهی

بال و پر بسته به کنج قفس انداختی ام

در قفس گشته ام انقدر که دورت بزنم

دور باطل زدم و از نفس انداختی ام

مثل یک بچه ی نا خواسته زاییده شدم

مثل یک مادر ناچار پس انداختی ام

فواد میرشاه ولد