حالا هر بهار که تنهاییام را میتکانم...
17 اردیبهشت · · چمدانت را بستی اما
هَوایت را
جمعنکرده، رفتی!
هر طرف که میچرخم
سر از خاطرات تو در میآورم؛
چه آسان
به عنکبوتها سپردی
آشیانهمان را...!
حالا هر بهار که تنهاییام را میتکانم
گرد و خاک تلخی به پا میکنند
خاطرهها...
کاش با آمدنت
برگِ لحظههای مُرده را
از کوچهی ساعتها
جمع میکردی...
مینا آقازاده