می ترسم از دستت بروم...
4 اردیبهشت · · می ترسم
اما
نه از شب
نه از تاریکی.
می ترسم
از دستت بروم
بروم سر همین خیابان و سوار تاکسی شوم ودر اولین
ایستگاه قطار پیاده شوم و بلیط یک سره ای
بگیرم و همه ی ایستگاه و ریلهای پشت سر و بلیطها و
تمام کوپه ها را در چمدانم بریزم و
بروم
دور شوم
آنقدر دووووور
که دیگر
هیچ سوزنبانی
نتواند
واگن دیوانه ای را که دارد در سرم سوت میکشد
به دستهایت بدوزد.
نسا ناظمی