اسیر متن ترانه پرستو صابری
· 26 تیر · هوای دیدنم اگر نکرده در دلت اثر مرا از این قفس رها کن
تو را خیال من اگر نشد بهانه سفر گره ز کار بسته وا کن
مرا از این قفس رها کن
ای آرزوی غمگین
ای شوکران شیرین
این صید پر شکسته کجا گریزد
با تو ز بی وفایی
بی تو از این جدایی
این کنج غم نشسته کجا گریزد
هوای دیدنم اگر نکرده در دلت اثر مرا از این قفس رها کن
تو را خیال من اگر نشد بهانه سفر گره ز پای بسته وا کن
مرا از این قفس رها کن
بگو ای دل ز رسوایی چرا حذر نکردی
چرا بی درد تنهایی شبی سحر نکردی
ای عشق ناگزیرم در دام به تو اسیرم
حتی اگر بمیرم
ای عشق ناگزیرم در دام تو اسیرم
حتی اگر بمیرم
هوای دیدنم اگر نکرده در دلت اثر مرا از این قفس رها کن
تو را خیال من اگر نشد بهانه سفر گره ز پای بسته وا کن
مرا از این قفس رها کن