خودش را رستم قربانی تقدیر می بافد
4 خرداد 09:07 · · خواندن 1 دقیقه به روی دار قالی دختری را پیر میبافد
و آهو را اسیر پنجههای شیر میبافد
خودش را جای سهراب و سیاوش میگذارد، نه!
خودش را رستمِ قربانیِ تقدیر میبافد
گره زد با گرهها دست عاشق را به معشوقش
دلی را یادگاری پای این تصویر میبافد
که چاقو میبرد جای ترنجی دست او را تا...
زلیخا را زنی معصوم و بیتقصیر میبافد
شبیه دخترانِ دیگر از من رو نمیگیرد
دوتا اشک خودش را رو ، دوتا را زیر میبافد
شده از زنده بودن سیر با این تلخکامی که
دو چشمش را بهرنگ قهوهایِ سیر میبافد
به یاد مادری که در کنارش نیست میافتد
بهجایش موی خود را مثل یک زنجیر میبافد
برای بیکسیهای خودش هی شعر میخواند
به روی دار قالی دختری را پیر میبافد
سید علیرضا جعفری