زمزمه های خاکستری

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

نیست...

معصومه معصومه 14 اسفند · معصومه ·

چندان که راه رود به جز یک مسیر نیست

تغییر سرنوشت هم امکان پذیر نیست

ای برگ! دل به شاخه ی افتاده بسته ای

راه گریز از این سفر ناگزیر نیست

صید از کمین گریخت و صیاد وقت کش

وقتی کمان کشید که در چله تیر نیست

از مرز بازگشت پذیری جهان گذشت

این کشتی فلک زده پهلو بگیر نیست

چون خانه را ستون به ستون موریانه خورد

آیا برای همت تعمیر دیر نیست؟

معمار کارگاه عدم را صدا کنید

ویرانه ی وجود مرمت پذیر نیست

فاضل نظری

به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم

پر‌و‌بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم

به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را

دل از شرمندگی پُر بود و بی‌ابراز برگشتم

مرا چون موج دوری از تو ممکن نیست ای ساحل !

هزاران بار ترکت کردم امّا باز برگشتم

نه مثل ساحرم پَستم نه چون پیغمبران والا

عصا انداختم بی‌سِحر و بی‌اعجاز برگشتم

دل از بیهوده‌گردی‌های سابق کندم و چون گرد

به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم

سجاد سامانی