به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم

پر‌و‌بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم

به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را

دل از شرمندگی پُر بود و بی‌ابراز برگشتم

مرا چون موج دوری از تو ممکن نیست ای ساحل !

هزاران بار ترکت کردم امّا باز برگشتم

نه مثل ساحرم پَستم نه چون پیغمبران والا

عصا انداختم بی‌سِحر و بی‌اعجاز برگشتم

دل از بیهوده‌گردی‌های سابق کندم و چون گرد

به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم

سجاد سامانی