زمزمه های خاکستری

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

اردی بهشت...

معصومه معصومه 1 اردیبهشت · معصومه ·

امان از این اردیبهشت

که تمامِ قندهای نخورده را هم

در دل من آب می‌ کند

که انگار اصلاً عاشقم

که انگار تو اینجایی

و من

بی‌خیال تمام این خستگی‌ های روزگارم

که انگار تو خبر از شکوفه‌ ها آورده‌ ای

که انگار تو در گوشم

صبح یک روز اردیبهشتی گفته‌ا ی :

بیدار شو جانم .. اردیبهشت است

بيا داخل

بيا داخل و درب را پشت سرت ببند

هواي بيرون با تمام آشناييش غريب است

سال هاست وجودم سرما خورده است

درب را ببند و بيا

بگذار بي هوا در چارچوب تو بميرم

بگذار قدري گرما درك كنم و بميرم

جز گرماي وجودت أميدي ندارم

و چون ندارمت جز ارزوي مرگم نيست 

ببخشم و گرمايم ده بگذار آرام و گرم ....

بمييييييييرم...