زمزمه های خاکستری

زمزمه های خاکستری

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

به دلتنگی...

معصومه معصومه معصومه · 20 مرداد ·

هنوز آیینه ای، هر چند خلوتخانه ی زنگی
هنوز ابری و ابر، ابر است... با هر شکل و هر رنگی

چه فرقی میکند مردم چه میگویند ای تیمور؟
جهان در دست های توست، می لنگی که می لنگی

هنوز آن خاطرات تلخ و شیرین نخستینی
شبیه قهوه خوش عطری، شبیه چای پر رنگی

حلالم کن اگر چنگی زدم بر تار گیسویت
که جز موی تو، گیسویی نمیزد بر دلم چنگی

به قلبم گوش کن تا بشنوی عمرم چه سان طی شد:
به دلتنگی به دلتنگی به دلتنگی به دلتنگی

حسین زحمتکش

حریصی، ظالمی، بی‌منطقی، دنبالِ آزاری
تو هم فهمیده‌ای من عاشقم، فهمیده‌ای آری

به غیر از سال‌ها دل‌تنگی و تشویش و بی‌خوابی
مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری

تو مشهوری و معروفی به زیبایی و یکتایی
شبیه من ولی هستند انسان‌های بسیاری

من از عشقت نوشتم سال‌ها، شد دفتر شعری
تو تنها دفتر شعر من و در دست اغیاری

خوشا آن غم که یک‌روز است و یک‌ماه است و یک‌سال است
چه باید با غمت کردن که هر روزی و هر باری!

سید تقی سیدی