بدون شرح

معصومه معصومه معصومه · 22 مرداد · خواندن 2 دقیقه

چند آسمان.بغض ِ پنهان.ببارم ؟ چند کوه. آتشفشان.فوران کنم ؟ چند باد.طوفان.بوزم؟ چند بهار.خزان شوم ؟ تا مرا آنچنان که هستم بفهمی؟ مگر فاصله ی چند دم و بازدم از تو فاصله دارم؟ چرا در رخوت مردادی خود در سایه ی فرشته ها آسوده ای و در انجماد بهمن مرا به شیطانه های مست وانهاده ای؟ چرا مرا از بهشتی که داشتم به وسوسه ی سیبی با بهانه ی شیطان بیرون کردی تا خود اسوده از آن سوی فاصله ها به نظاره ی آلودگیم به گناهان رنگارنگ بنشینی؟ عجزم را ببینی و هر گاه التماست می کنم با صدا یا بی صدا لبخند بزنی و روی برگردانی و اسوده به کار خویش بپردازی؟ به کدام گناه؟ گناه دلدیوانه بودن من به دوش کیست؟ اگر بر من است چرا تو عذابم می دهی؟ اگر بر توست چرا تو عذابم می دهی؟ این همه فاصله به واسطه ی غرور توست یا جرم من؟ تو که مغرور نیستی . تو فقط خودت هستی. من مجرمم اما فقط خودم هستم . چرا به فاصله عذابم می دهی؟ چرا با سکوت زجر کشم می کنی؟ اصلا به من چه که تو می خواهی مرا دوست داشته باشی؟ اصلا به من چه که دلم می خواهد تو را داشته باشد و دوست داشته باشد تا باشی که باشد؟ اصلا به کجای این جهان بر می خورد اگر من بی تو بمانم و تو بی من؟ مگر من ِ بی تو یا تو ی ِ بی من در این جهان کم است؟؟ اصلا به من چه که من کسی جز تو ندارم و تو بهتر از من فراوان داری؟ هر گاه بغض می کنم و چانه ام می لرزد و اشکم بی هراس جاری می گردد، صبور و سخت و سخت و صبور به نظاره می نشینی، حتی سایه ات نیز از سرم کوتاه می شود . نه شانه ای نه آغوشی حتی دریغ از ذره ای لحظه ی حضور. هر چه هست تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی است. می دانم که جهنمی جز هجرانت ندارم . میدانم آرزوی بهشت آغوش تو را به وسعت تمام گناهانم در زیر سنگینی سنگ قبرم بر دوش خواهم کشید . می دانم که نداشتنت عذاب تمام داشته ها و خواسته هایم خواهد بود . می دانم که به وسعت بیکران خوبی تو من بدم (این یعنی فراتر از بی نهایت) . اما فراموش نکن اگر بد نبودم در خیل خوب های دیگر فراموش می شدم . نگو نه . شکی نیست که فراموش می شدم . بد نشدم که فراموش نشوم اما بد شدم و حال به واسطه ی تمام بدی هایم تمام تو را با تمام وجود فریاد می زنم . هر چند تو در دور دست هایی و حتی ارتعاش هوا به واسطه ی فریادم هم به تو نمی رسد اما همین قدر که با هر نفس می طلبمت برایم کافی است.