زمزمه های خاکستری

...بیا شویم چو خاکستری رها در باد ... من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

بادي پايان ناپذير  ... كه سراسر شب مي وزد

سوزي ... كه وجودم را مي سوزاند

كولاكي وسيع ... كه پهنه ي آسمان را ناپديد مي سازد

غباري ... كه با چشمان باز نابينايم مي كند

و ...

سكوتي ... كه رساتر از كلمات سخن مي گويد

از ... آنچه كه يخزده است و بر باورهاي مسخ شده نمي نشيند

...

معصومه