درباره
گفتند چرا سنگ
گفتیم مگر در آن صبح غریب
اولین نقش ها و کلمات را
اجداد بیابانگردمان
بر سنگ نتراشیدند
مگر کافی نیست که نانمان هنوز از زیر سنگ بیرون می آید
و ناممان شتابان می رود
که بر سنگ نوشته شود.
سنگمان را کسی به سینه نزد
و سرمان تا به سنگ نخورد آدم نشدیم.
عباس صفاری
حوصله ام که سر می رود،دروغ هایت را می شمارم
بعد از تو تمام لحظه ها را کشتم... من قاتل زندگی شدم؛میدانی!
پرندگانم را آزاد کردم زیرا فهمیدم نداشتن تنها راه از دست ندادن است.
آخرین مطالب
- دلم را دلبخواهی نیستشنبه، 18 مهر
- خبر رسیده که مشغول ذکر خیر منی...چهارشنبه، 15 مهر
- تضمین شهریار از غزل سعدیسهشنبه، 14 مهر
- مهجور......دوشنبه، 13 مهر
- چرا هنوز ادامه داری...شنبه، 11 مهر
- قامتم خم شد، ندارم در دلت جایی هنوزجمعه، 10 مهر
- ای کاش جمله های تو اصلا اگر نداشتپنجشنبه، 9 مهر
- مرگ جارویی شـد و رُفتم تمام عمر راشنبه، 4 مهر
- راه...پنجشنبه، 2 مهر
- پاییزچهارشنبه، 1 مهر
پربازدیدترین مطالب
محبوبترین مطالب
جنجالیترین مطالب
آرشیو
- مهر 1405 10 مورد
- شهریور 1405 23 مورد
- مرداد 1405 17 مورد
- تیر 1405 8 مورد
- خرداد 1405 7 مورد
- آرشیو وبلاگ 8 مورد
نویسندگان
- معصومه مدیر 83 پست