بعد از تو...

معصومه معصومه معصومه · 17 شهریور · خواندن 1 دقیقه

ترک افتاده در دیوارهای خانه بعد از تو

نمی‌گردد به دور شمع ما پروانه بعد از تو

دلم مانند درناییست وقت کوچ پاییزی

که دیگر بر‌نمی‌گردد به سوی لانه بعد از تو

درختی‌ پیر یا سنگی... چه فرقی می‌کند دیگر

که سر را می‌گذارم بر کدامین شانه بعد از تو؟!

کبوتر با تمام سادگی اینقدر می‌داند

که خواهد شد اسیر دام و بند دانه بعد از تو

تو رفتی، شهر با انبوهی از آوار تنهایی

به خاکستر نشست و شد جهان ویرانه بعد از تو

هوای مستی از دلتنگی میخانه‌ها رفته

شرابی نیست در شیدایی پیمانه بعد از تو

نه نام و ننگ، نه اندیشه امروز و فردایی

نماند از من به جز آواره‌ای دیوانه بعد از تو!

کسی در کوچه‌ها با نام تو آواز می‌خواند

به جا مانده‌ست از عشقت همین افسانه بعد از تو

سینا فلاح زاده