این بود آنچه عمری بر شانه کول کردیم
· 6 شهریور · آهی کشید و در خاک کم کم حلول کردیم
اول خلیفه بودیم بعدا عدول کردیم
از ما بزرگترها گفتند نه ولی ما
گفتیم چشم و عشق است راحت قبول کردیم
چون شانه ای ز نقره در پیچ و تاب زلفی
مثل ستاره ای سرخ یک شب افول کردیم
ما را ببخش عمری از عطر و زن نوشتیم
هر چند بی نمازیم مشق رسول کردیم
یوسف خریدن ما با خلق فرق دارد
یک عده قرض کردند ماها نزول کردیم
می پرسی از خودت در گلدان مستطیلی
این بود آنچه عمری بر شانه کول کردیم
ما را ببخش عمری کنج قفس نشستیم
غرق ملال بودیم خلقی ملول کردیم
حامد عسکری