احتمالا قصه ای بی قهرمان می خواستی...
· 6 شهریور · خواندن 1 دقیقه حاضر و آماده بودم هر زمان می خواستی
جان مهیا بود کافی بود جان می خواستی
خوب می دانی که هرگز نه نمی گفتم اگر
خانه ای حتی میان آسمان می خواستی
بهترین نوع خودم بودم ولی بی نقص نه
واقعیت بودم اما داستان می خواستی
به خیالم قهرمان قصه ات بودم ولی
احتمالا قصه ای بی قهرمان می خواستی
تکیه گاه محکمی می شد بمانم تا ابد
خواستم دیوار باشم نردبان می خواستی
من تو را از جان خود هم بیشتر می خواستم
تو ولی من را کنار دیگران می خواستی
خدمت از من باشد و لطف تو سهم دیگری
خر و خرما را همیشه همزمان می خواستی
دست و دلبازیم را بگذار پای عاشقیم
من گران بودم تو من را رایگان می خواستی
هما سعادت