شعر

معصومه معصومه معصومه · 5 شهریور ·

 

 

 

زد زیر میز، رفت.. دو خط زد خدا نخواست
من هم صبور و لال، نگفتم چرا نخواست؟!
هی فکر می‌کنم نکند کم گذاشتم
هی آه میکشم که چه کردم مرا نخواست.
آتش به خانه، آن‌همه دیوار لخت داشت
یک قاب از قدم زدنِ ما دو تا نخواست
قفلی قطور را به قفس زد
آوازهای آخرمان را رها نخواست
تو یا رقیب یا که زبانم قلم خدا
طبعا در این میانه یکی از شما نخواست
حامد عسکری